فکر کنم دیگه باید قبول کنم که این اتفاق رو برای همیشه محال بدونم وقتی که توی این چهارسال هر وقت قراره بوده به حاصل دلخواه برسه و یهویی یه مشکل نوین سر راهم سبز میشه ،این یعنی باید بیخیالش بشم و ب زندگیم ادامه بدم ...سخته برام بیشتر از خیلی چون خیلی براش وقت و انرژی گذاشتم ک ب اون چیزی ک میخام برسم ولی نمیشه....به قولی نمیشود ک نمیشود ...
پ.ن1:چقدر تظاهر ب حال خوب ،حال ب همزنه....
پ.ن2:چقدر بده ک هیچ کاری از دستم برنمیاد و فقط باید بشینم تماشا کنم
پ.ن3:و بدتر از همه من دیگه از پس هیچی برنمیام ،دیگه کم اوردم
پ.ن4:نمیدونم باید امیدوار بمونم یا نه
پ.ن5:کاش ی خبر خوب بهم برسه کاش
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کاشفی