#به وقت دلتنگی
حس هیچی نی و همزمانم دلم میخواد کاری انجام بدم ازاین حال وهوای کسلی بیرون بیام
تنهای تنها در اتاق به سر میبریم ....بیرونم حتی نرفتیم امروز.........
حتی الانم نمیدونم چی میخوام بنویسم.....
ارزو بهم قول داده 30ا ابان میاد حضوری باهاش حرف میزنه ، یه دل میگه قبول کن یه دل میگه بیخیالش شو نمیدونم چیکار کنم خیلی سخته ، کلا احساس میکنم مغز از کار افتاده حتی نمیدونم در مورد این موضوع چی درسته چی غلط خدا جون یه راهی پیش روم بزار .........
یه چیزی ته دلم میگه نکنه پشیمون بشی از انتخابت نکنه وسطش جا بزنی همین دل دل کردنا پشیمونم میکنه .......
احساس میکنم این روزا زیادی دارم توی این منجلاب فرو میرم کاش خدا یه طناب میفرستاد نجاتم میداد
زیاد از حد توش غرق شدم میترسم به هم بریزه زندگیمو....
چی ارم میگم من امشب همش اثار تنهاییو نبود هم صحبته ،ارزو هم که ان نیس کسی دیگه هم که نیس .......
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کاشفی