بچه های کلاس دبیرستانمون یه گروه زدن منم اد کردن ...از صبح تا حالا دارن فک میزنن ...کاش میشد لفتتتت داد ....
من حوصله دیدنتونم ندارم بس چس میکنین خودتونو اونوقت تو گروهتونم بمونم ...
ای خدااااا....اسیر شدیما...
پ.ن1:بعد دبیرستان شماره تونو عضو کنید از من به شما نصیحت
پ.ن2:چقدر خوبه که هوا اینقدر سررررده خیلییی خووووبه دوووس
پ.ن3:بلاخره دس به کار شدم واسه بافتنی ،مامانم میگه چه عجب ما یه بار دیدیم تو رفتی سراغ هنر،همینقدر از من نا امیدن و منو فردی بی هنر میشناسن![]()
برچسب:
نویسنده: آرتمیس کاشفی