1/6/96 - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:35
چه روزای دلگیر و سخت و غمناکی هستن...اون از تمرینا وحواس پرتیها و بازی افتضاحی که دارم... اون از باخت های تیم محبوب جان استقلال... اصن نمیدونم چرا اینروزها اینطوری شدم .... اون هم از اوضاع.... #بازم خدایا _شکرت....
23/5/96___تولدم :) - تاریخ: 1396/5/26 ساعت: 2:02
بعله دیگه امشب هم تولد ما میباشد ....بلاخره 20ساله شدم،رفت....کلا پیر شدم رفت....چرا هیچ حس خاصی ندارم با اینکه تولدمه:) فقط اینکه بغض دارم ،دلیلشم نمیدونم،امیدوارم این بیست سالگی خوب باشه و پر از اتفاقا های خوب و خوشی وشادی..... پ.ن:تولدم مبارک،ولی چه فایده وقتی تبریک از اونی که میخواستی ،نگفت و یا...
5/4/96 - تاریخ: 1396/4/25 ساعت: 7:15
چه تابستونی بشه امسال،قرار بود خسته گی های این یه سال درسو دانشگاه وهرچی رو توی این تابستون جبران کنیم که اون ازلطف دانشگاه تا 19تیر که امتحانات هست بعدشم تمرین فوتساله وبعدشم مسابقات. دیگه چی از تابستون موند خدا میدونه....ولی هرچند که خودم از قسمت دومش بدم نمیاد که هیچ دوسش دارم.... امان از اون روز
10/10/95 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
بعد از اون پست جنجالی درباره همکلاسها خب سعی میکنمعصبانیت هودمو کنترل کنم در این پست و بدون حاشیه بگذرونم بعد از ده روز دوری دوباره به اغوش خانواده برگشتم خدایا شکرت... چقدر من به خونواده وابسته ام ،اخ که چقدر من اینا رو دوست دارم... پ.ن1:سه ماه خیلی زیاده واسه دیدنش... پ.ن2:درحال نزدیک شدن به ایام
23/10/95 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
دوروز مانده تا شروع امتحانات....!!!! صرفا جهت اطلاع خودم....
9/11/95 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
بلاخره امروز هم برای نیمسال بعد انتخاب واحد کردم.....ونا پایان امتحانات نفس گیرمون چیزی نمونده...از درسا فقط دوتا نمره ها رو زده بودن که یکی 20 اون هم 18 شدم.... پ.ن1:چقدر فیلم ندیده دارم،ولی وقت ندارم.... پ.ن2:دوماه مانده تا به دنیا اومدن وروجک جان.... پ.ن3:چرا بعضیا اینقدر احمق ونفهم تشریف دارن...
1/12/95 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
خدایا چرا اینطوری میشه همیشه،داره کم کم باورم میشه،یه چیزایی هرکاری کنی هم نمیشه که نمیشه،شده حکایت من..... خدا چزا هیچ کاری نمیکنی?پس کی?..... خدا میشه یه کاری بکنی?من که همه چیزو سپرده بودم دست تو .. خودت درستش کن.. همه امیدم به توه
25/12/95 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ | 19:59 | کــــآفــــ الــــفـــ سال 95 بیشعور از ته دلم ازت متنفرم امیدوارم هیچ وقت دیگه تکرار نشی ...توبرام مث وحشتناکترین کابوس بودی هم روزات هم شبهات ،حالم ازت به میخوره خیلی مزخرف بودی،گندترین لحظاتم در رقم خورد،ازت متنفرم متنفررررر نمیدونم شایدم از این دنیای ل
2/1/96 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
اول از همه سال نو رو تبریک عرض مینمایم...خداروشکر سال 95نحس وشوم تموم شد...حتی لحظات دم اخری هم دست بردار نبود ...میشه گقتم مابازماندگان سال 95 هستیم... خب اینکه امیدوارم سال 96 تحولی جدید توی زندگی همه باشه ،پر از خنده وشادی واز همه مهمتر سلامتی وپول..... پ.ن1:یک هفته جان فرسا مانده تا دیدن فندق جا
19/1/96 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
شنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۶ | 10:55 | کــــآفــــ الــــفـــ خدایا چرا باید اینطوری بشه،میدونم خودت بهتر میدونی ولی اخه چرا این،خدایا الان هم میخواد از پیشمون بره دلم خیلی تنگش میشه،الان به زور جلوی بغضمو گرفتم گریه نکنم،خدایا میشه هواشوداشته باشی هم خودش هم بچه اش،خدایا خواهش میکنم،خدایا دارم میمیرم ا...
23/1/96 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
واما اینکه فندق جان ماهو به دنیا اومد....حالا هم یه هفته شه...قربوتش برم....
20/2/96 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
بعله چقدر زود گذشت وفراموش شد روز نوشتهام توی بلاگفا،خداییش اگه میلیون ها شبکه اجتماعی وغیره هم بیاد هیچ چیز جای بلاگفای عزیز رو نمیگره ونخواهد گرفت.....چقدر دلم واسه نوشتن تنگ شده بود اونم زود به زود نوشتن رو .....پ.ن1:امتحانات هنوز شروع نشده،وهمچنان منتظریم برای این واقعه بزرگ.... پ.ن2:خداییش این
19/3/96 - تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 8:22
این روزا سخت احساس گیجی وگنگی میکنم،انگار این مسئله برام حل نمیشه،یا نمیدونم شاید خودم دلم نمیخواد حل بشه.... دلم میخواد اون اتفاق بیفته،ولی نمیدونم چرا واسش سعی نمیکنم چرا همینجوری وایساده ام وبه اون مسیر زل زدم اصن چرا اینطوری شده ....پ.ن1:مگه داریم با صفا تر از این که بعد سحری بری مسجد نماز صبح ب